تبلیغات
تبلیغات *کلوب دخترونه * - عشق جکنزلی8
عشق جکنزلی8
قسمت 8

راپی اششکای گرمش از گون هاش فرو میریخت دلگیر بود از جک 
مریدا دوید دنبالش-راپی وایسا
که ناگهان هیکاپ ا ازدها اومد-سوار شو
مریدا بی چون و چرا سوار شد رفتن دنبال راپی
اتش خشم تو چشای راپی زبانه میکشید-دنبالم نیاین
مری-راپی جون اروم باش
خاطرات جون گرفتن جلو چشای راپی-هی پسر ایجوری نکن دیگه-ققهرم راپی-چیکار کنم قهل نکی -بازی بازی کردند تاشب اما سرش درد گرفت -وایسا داری چیکار میکنی اون دوستمه راپی-داشت باعث میشد بمیری نور تو دستشو به سمت دخترک لرزان پرت کرد -نههههه و بعد خودشو پرت کرد راپی-بیا اینور داداشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
راپی-تنهام بزاررررررررر
و دور شد
مریدا-چش شد یهو هیکپ سرعت گرفت-نه نه نه نباید بره اونجا
مری-هوم
هیکاپ-داره خودشو تو دردسر میندازه
مری-دردسر
هیکاپ-یکم دیگه به راهش اداامه وارد دنیای سر ها میشه داره  از مرز میگذره
مری -خدای من
بهش رسیدن مری-راپی وایسا
راپی-ولم کنین
ناگهان بی دندون از حرکت ایستاد مری-بریم دنبالش
هیکاپ با ناراحتی بهش رو کرد-ازدها ها نمیتونن از مرز رد شن
مری ینی....
یهو صدای شیهه اسب اومد با نگرانی خیره شدن به اسب راپی که دست پاهاش توسط یه سری دست سفید داشت پایین کشیده میشد
راپی-کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک کم..
ناگهان دستی گردن راپی رو گرفت و کشیدش پایین
صدای جیغ راپی به هوا رفت
مریدا گریه میکرد و وحشیانه تقلا میکرد دوستش را نجات دهد
هیکاپ مانع میشد داشتند بر میگشتند چیزی چشم ری رو گرفت به زمین نشستن 
ستاره.....
مریدا های های گریست و هیکاپ دلداریش داد
*****
جک تو خودش بود انگار کار اشتباهی کرده باشه
نگران بود
منتظر بود
بالاخره هیکاپ  مریدا سر رسیدند همه شتابان سویشان دویدن 
السا بازوی جک را گرفته بود
چشم های مریدا پف کرده بود
انا شتابان سمتش امد-چیشد مری
و ستاره را که در دستان مریدا فشرده میشد نگریست همه به ان دو خیره شدند
مری-از.....از....از
بغضش شکست و گریه کرد
انا - از چی
جک چشم دوخت به هیکاپ
هیکاپ-از مرز رد شد
مریدا بلند تر گریه کرد 
انا هم به او پیوست جک با ناباوری نگاهش کرد-ینی ینی چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یقشو گرفت-د لعنتی زنم کجاست
ایندفعه مریدا بود که به جک پرخاش کرد-زنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بس کن کدوم زن اگه به فکرش بودی که....هولش داد 
-همش تقصیر توئه اگه راپی من داره اونجا زجر میکشه همش
و روی زمین نشست و گریه کرد جک ناباورانه به مریدا نگاه کرد و بعد پرواز کرد و رفت تا تنها باشد و....
ادامه دارد

[ شنبه 16 اردیبهشت 1396 ] [ 06:46 ب.ظ ] [ ملیسا ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب