تبلیغات
کــلـ ✿ـــوپــ دوسـتـــ✿ـــ داشـتـنــ ✿ــــــ - قسمت 7 عشق جکنزلی

قسمت 7 عشق جکنزلی

پنجشنبه 17 فروردین 1396 12:09 ب.ظ

نویسنده : ملیسا
ارسال شده در: عکس های جکنزلی ، عکس راپونزل ، عکس جکنزلی ، داستان جکنزلی ، راپونزل-گیسو کمند ،
به ها ببخشید دیر شد اینم قسمت7



صبح دانشگاه
مریدا و انا غمگین یه جا نشسته بودن
که راپی اومد-سلام مرییییییییییییییییییی سلام انیییییییییییییییییییییییییییی
 و دوید سمتشون اما اونا تحویلش نگرفتن همه دخترا همینجوری شده بودن
راپی بد جور غمگین شده بود بلند شد و رفت بالای میزش وایساد-میدونم دربارم چی فکر میکنین اما دخترا......این تقصیر من نبود که اینطور شد...
یهو بوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم فشفشه و شرشره و بادکنک و صدای خنده قبچه ها کلاس و پر کرد انا یه کاغذ از تخته اویزون کرد-زنده باد راپییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
و حتی کیک.....راپی دوید سمت مری و بغلش کرد انارو هم بغل کرد که مری گفت راپی بیا بخون رو کیک چی نوشتم راپی خم شد بخونه که مری با انگشت یکم کیک برداشت و رو صورت راپی مالید
راپی-میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت و یکم کیک با انگشت برداشت و به سمت مری دوید....
معللم-ساکتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
راپی وایساد اما باز خندید -خانوم نانا یک میخواین و به سمت خانوم معلم جوانشون دوید بچه ها ریختن رو خانوم نانا و تا جای ممکن قلقلکسش دادن
خانوم نانا-بسه بسه کشتین منو دخترا 
بالاخنره دخترا به خانوم رحم کردن خانوم نانا با وقار وایساد
ا-ااومدم بگم امروز قراره اسکی روی یخ کار بکنیم در عین حال یه ستاره پلاستیکی رو برد بالا5 مرحله مسابقه داریم برای کسایی که از بقیه بچه ها یه سر گردن بالا ترن اهم اهم اینا کسایین که باید مسابقه بدن جک فراست و راپنزل خودمون مریدا هیکاپ  و السا و یوجین
مری راپی سیخ شدن انگار که صداشون در نیاد 
نانا-خب بچه ها اماده شین همه جیغ کشیدن و دویدن بیرون مری و راپی اما...انا-تو مسابقتون میبینمتونننننننننننننننننننننننننننننننننننن
مری راپی اروم رفتن سمت حیاط که جک با عصاش دوید سمت حیاط-یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
و همه جارو یخ کرد راپی کفشاشو در اورد-خیل خب
و دوید سمت جک مری هم کفشاشو در اورد و تیرکمونشو اماده کرد السا با وقار به اونا پیوست هیکاپم با ازدهاش رو زمین نشست مدیر مرسه بعد از یه ساعت زرت و پرت گفت-هرکی بتون این ستاره رو روی اون سکو بزاره برندس راپی-کدوم سکومدیر-خیلی دوره از اینجا و ستارو رو رو زمین انداخت-یک دو سه شروععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
جک پرواز کرد و و ستاره رو برداشت یوجین با سکیتاش از وی ی سکو پرید تا جایی که تو اسمون به جک رسید یوجین-چه خبرا جک-سلامتی یوجین-بای بای و دوباره رو زمین نشست و جک تازه فهید رو دست خورده چون ستاره نبود یوجین با تمام سرعت اسکیت میکرد که یهو بله هیکاپ با سرعتع پرواز کرد و ستاره رو قاپید هیکاپ-میبینمت و دور شد-ایول بی دندون مریدا نشونه رفت و به سمت هیکاپ تیر اندازی کرد جوری که از جلو چشش رد شد و هیکاپ ترسید و ستاره از دستش افتاد مری دوید و گرفتش و شروع به دویدن کرد که یهو دید السا  یکم اونور تر نشسته تا به خودش اومد السا قدرتشو نشون داد و با زرنگی ستاره رو قاپید-بابای مری
اما تا به خودش اومد دید ستاره نیست  به این ور و اونور نگاه کرد و  جکو با ستاره بالا سرش دید
راپی-خیل خوب خودتون خواستین ای گل درخشان شو نیرویی تابان شو و موهاش تروع به تابیدن کرد دستی به موهاش کشید و انگار چیزی برداشته باشه با کمال ناباوری همه تو دستاش یه نور یدن نورو به هوا پرت کرد و کلی دلفین درست شد یکیشون به سمت جک رفت جک از حرکت ایستاد-سلام رفیق و کمی با دلفین بازی کرد و دلفین ستاره رو قاپید الفرارررررررررررررررررررررررر
جک-عه کجا من اونو لازم دارمممممممممممممممممم
دلفینا به هم پیوستن و یه اسب بالدار درست شد و راپی سوار شد و از لای یالای اسب ستاررو بیرون کشید مری - واو
که یهو جک کتوجه شد السا افتاده سریع به سمتش خیز برداشت و کناش نشست و با نگرانی گفت-السا....
السا با چشمای ابی و کریستالیش به جک خیره شد همه نگاهشون به ونا خیره موند راپی با اسبش اومد پایین هیکاپم همنطور خلاصه همه نگاهشون میکردم جک سرشو جلو برد و لبهاش روی لبای السا مکث کرد مری با ناباوری به راپی که بغض کره بود و اشک چشاشو گرفته بود نگاه کرد راپی ستاره رو پرت کرد روی زمسن و از اسب از هم پاشید و راپی دوید و از اونجا دور شد در حالی که گریه میکرد موهاشو جم کرد و دوباره اسب ساخته شد و  سوارش شد و از اونجا دور شد
5 نظر دوستان



دیدگاه ها : بوس بدیننننننننننننننننننن
برچسب ها: عشق جکنزلی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 فروردین 1396 04:14 ب.ظ